مهدى لطفى

120

علامه امينى جرعه نوش غدير ( به ضميمه جرعه هايى از الغدير ) ( فارسى )

چه آنكه آنها از استوانه‌هاى علم و فكر بوده‌اند و تبحر عمده‌اى در حديث و تفسير و حكمة . . . داشته‌اند . گفتم : پس چرا آنها وقتى مىخواهند در مورد امام سخن گويند ، هيچ سخنى از خود در مورد شخصيت على عليه السّلام نمىگويند و در وصف او همان مطالبى را مىگويند كه از پيامبر در مورد ايشان وارد شده است . اما استاد عقاد همه از خود مىگويد . آنها مىگويند : پيامبر در مورد على عليه السّلام چنين فرمود : عقاد مىگويد : من مىگويم . استاد گفت : اين يك مطلب تازه‌اى است و از شما مىخواهم توضيح دهيد تا بر مطلب واقف شويم . گفتم : در منطق خوانده‌ايم كه معرّف بايد اجلى و بالاتر از معرّف باشد ، صحابه و بزرگان حديث چون به فرمايش پيامبر پيرامون شخصيت على عليه السّلام . واقف شدند كه حضرت فرمود : « على ممسوس بذات اللّه » « 1 » ( على ممسوس در ذات خداست ) . و فرمود : على جان ، خدا را نشناخت مگر من و تو و مرا نشناخت مگر خدا و تو را نشناخت مگر من و خدا . « 2 » آن بزرگان چون اين فرمايشات پيامبر را كه جزئى از مناقب على عليه السّلام بود ديدند ، فهميدند كه بر امت مشكل است كه بتوانند شخصيت على را درك كنند . فهميدند كه على را نمىتوان شناخت مگر به فرمايشات خدا و پيامبرش روى اين جهت در بيان شخصيت

--> ( 1 ) - حلية الاولياء ج 1 / 68 . ( 2 ) - مناقب ابن شهر آشوب ج 1 / باب مناقب على عليه السّلام